این مطلب ۱۹۹ بار خوانده شده

جهاد‌گران بی‌ادعا

این روزها که فصل تابستان از نیمه گذشته و بازار سفرهای تابستانی داغ است مردان خانواده دست اهل و عیال را می‌گیرند و راهی سفر می‌شوند تا خستگی کار و فعالیت چند ماهه را از تن بیرون کنند.
نسخه مناسب چاپ

به گزارش پایگاه اطلاع‌رسانی سپاه حضرت سیدالشهداء علیه‌السلام استان تهران ؛ این روزها که فصل تابستان از نیمه گذشته و بازار سفرهای تابستانی داغ است مردان خانواده دست اهل و عیال را می‌گیرند و راهی سفر می‌شوند تا خستگی کار و فعالیت چند ماهه را از تن بیرون کنند. حالا در این بازار داغ سفرهای تابستانی بر و بچه‌های شهرری لایق یک دست مریزاد جانانه‌اند.

آن‌هایی که زیر تیغ آفتاب تابستان با دل‌های پاکشان معامله کردند، خانه و کار و زندگی و زن و فرزند را به خدا سپردند و برای رضای خالق، عازم مأموریتی الهی شدند. هنوز نفس‌هایشان بوی بهشت می‌دهد و دست‌هایشان که هنوز جای تاول‌ها روی آنها باقی مانده قابل ستایش و بوسه زدن است.

گروه جهادی «طلایه‌داران ظهور» که همه اعضایش از بر و بچه‌های باصفای شهرری هستند چند روزی می‌شود که از مأموریت برگشته‌اند. از دل روستاهای محروم اطراف شهرری با یک بغل دعای خیر زنان و مردان روستایی که بدرقه راهشان شده است به خانه‌هایشان برگشته‌اند.

سراغشان می‌رویم می‌پرسیم: «خسته‌اید؟» با یک لبخند و نگاه به آسمان جواب همه سؤالاتمان را می‌دهند. شنیدنش راحت است اما سخت است وقتی قرار باشد قید همه دلخوشی‌های روزمره و بودن کنار خانواده و عزیزانت را بزنی و در گرم‌ترین ماه سال برای زدودن چهره محرومیت از روستاها آجر روی آجر بگذاری، دردهای اهالی روستا را بشنوی و برای زخم‌هایشان مرهم شوی. حالا حال و هوای بر و بچه‌های گروه جهادی طلایه‌داران ظهور دیدنی است. سراغشان رفتیم و دفتر خاطراتشان را ورق زدیم که نامش را «معامله با خدا» گذاشته‌اند. همه با معرفت‌ها همه اعضای گروه جهادی طلایه‌داران ظهور از بر و بچه‌های بامعرفت شهرری هستند.

یکی دانشجو است، یکی طلبه، یکی برای خودش اسم و رسمی دارد و دیگری سن و سالی بالا و شاید فکر کنی که حالا وقت خانه‌نشینی و استراحت کردنش است، دیگری آنقدر سن و سال کمی دارد که باور نمی‌کنی در اوج هیجان‌های نوجوانی و بازی و دلخوشی‌ها تعطیلات تابستانی را رها کرده و با گروه جهادی عازم خدمت در راه خدا شده است. اما همه این اتفاق‌های ناب در دل هم‌محله‌ای‌هایمان افتاده است. بر و بچه‌های گروه جهادی طلایه‌داران ظهور هفته قبل، از سفر جهادی روستاهای محروم اطراف شهرری برگشته‌اند.

روستایی که در دل کوه‌های فیروزکوه قرار داشت و به گفته مسئول گروه بعد از گذشتن از یک راه طولانی و صعب‌العبور به آن رسیدند و شادی و لبخند را مهمان اهالی روستای «کاوه ده» کردند. اهالی روستای کاوه ده تا عمر دارند معرفت بچه‌های شهرری از یادشان نمی‌رود. حالا ما سراغشان رفته و پرسیده‌ایم: «هم‌محله‌ای! دل پاک سیری چند؟» جوان شده‌ام به عشق پدر جان! شما کجا و گروه جهادی و گرمای چله تابستان کجا؟ لبخند شیرینی تحویلمان می‌دهد و می‌گوید: «بعد از هر سفر جهادی که می‌روم و بر می‌گردم احساس می‌کنم چند سال جوان‌تر شده‌ام؟ اصلاً دلم جوان شده است.» همسفرهایش می‌گفتند که حاج «علی قاری» مسن‌ترین عضو گروه جهادی طلایه‌داران ظهور است و آچارفرانسه گروهشان است. می‌گفتند: «ما که جوان هستیم هر وقت خسته می‌شدیم نگاه به‌صورت حاجی قاری می‌کردیم و خستگی یادمان می‌رفت.» حاج آقا قاری یکی دو سال دیگر ۷۰ساله می‌شود. پر انرژی و زنده دل است. از خودش می‌پرسیم: «چه شد که در این سن و سال عضو گروه جهادی شدید؟» می‌گوید: «از طریق یکی از آشنایان که خودش عضو گروه جهادی بود و خاطراتش را برایمان تعریف می‌کرد من هم تصمیم گرفتم راهی شوم.

نخستین سفرم در تعطیلات نوروز به اهواز بود و این سفر دوم بود که همراه هم‌محله‌ای‌ها به یکی از روستاهای فیروزکوه رفتیم. آنجا هم جوشکاری می‌کردم، هم بنایی؛ هر‌کاری که از دستم بر می‌آمد انجام می‌دادم و خدا توانایی دوچندانی به من داده بود. این راه ادامه دارد و تا روزی که توانایی راه رفتن داشته باشم با گروه‌های جهادی به روستاهای محروم می‌روم.» بهترین تابستان عمرم «احسان لطفی» و «ابوالفضل قاری» کم‌سن و سال‌ترین اعضای گروه جهادی طلایه‌داران ظهور هستند که هر دو لایق یک خدا قوت جانانه‌اند.

ابوالفضل نوه حاج محمد قاری، مسن‌ترین عضو گروه جهادی است. احسان و ابوالفضل هردو ۱۲ساله‌اند و خاطراتشان را که ورق می‌زنند این جمله از عمق جانشان بر می‌آید: «این تابستان بهترین تابستان عمرمان بود. می‌خواهیم بزرگ‌تر که شدیم هرکدام یک گروه جهادی در شهرری راه بیندازیم و همه کم سن و سال‌ها را به این کار خیر دعوت کنیم.» احسان بهترین خاطره‌اش از این سفر جهادی را خوشحال کردن دل یک مرد ۳۶ساله اوتیسمی می‌داند و می‌گوید: «او در یکی از خانه‌های دور افتاده روستا زندگی می‌کرد و هیچ دوست و آشنایی نداشت. افسرده بود. ما کمکش کردیم. نقاشی و یکسری مهارت‌های دیگر را به او یاد دادیم و با کمک اعضای گروه خانه‌اش را نونوار کردیم.»

ابوالفضل که وردست پدربزرگش در بنایی بود بهترین خاطره‌اش با بچه‌های روستایی دور افتاده گره خورده است و می‌گوید: «بعضی از بچه‌های آن روستا اصلاً مدرسه نرفته بودند و سواد زیادی نداشتند. من به آنها قرآن خواندن و حروف الفبای فارسی یاد دادم. صبح‌ها هم کنار پدربزرگم می‌ایستادم و آجر دستش می‌دادم؛ حالا فوت و فن بنایی را هم یاد گرفته‌ام. ما تعطیلات تابستان را با لبخند رضایت محرومان معاوضه کردیم.» خطاط‌باشی «اعضای گروه می‌گفتند که جاده منتهی به روستا جاده‌ای خاکی و صعب‌العبور بود و فاصله زیاد این روستا تا شهر باعث شده بود تا کاوه ده از بسیاری امکانات بی‌بهره‌ باشد اما هر قدر سختی‌ها بیشتر می‌شد شیرینی و آرامش بیشتری مهمان دل جهادگران می‌شد.» اینها را«امیر منصوریان» یکی از اعضای گروه می‌گوید. خطاط و طراح گروه جهادی طلایه‌داران ظهور که از اهالی با صفای شهرری است و با خط زیبا و نقش و نگارهایش جان تازه‌ای به دیوارهای بی‌جان روستاهای محروم می‌دهد.

او می‌گوید: «نقاشی دیواری و خطاطی با موضوع دستنوشته شهدا و جملات بزرگان روی دیوار‌های بعضی از خانه‌ها مهم‌ترین کار من در گروه جهادی بود. البته کمک به ساخت‌وساز و نشستن پای درددل روستایی‌ها هم که حال و هوایی داشت.»

منصوریان می‌گوید: «چند ماه قبل گزارشی از گروه جهادی طلایه‌داران ظهور را از تلویزیون دیدم. برحسب اتفاق یکی از دوستان قدیمی‌ام هم در این گروه بود. نمی‌دانید سختی‌ها چقدر شیرین می‌شود وقتی برای روستایی‌ها که در چادر زندگی می‌کنند و از امکانات پیش پا افتاده محروم هستند سرویس بهداشتی یا حمام می‌سازید و دلشان را شاد می‌کنید.»

هادی جهانگیری، مسئول گروه‌های جهادی مرخضی‌ها خرج جهاد می شود هر یک از اعضای گروه جهادی یک کتاب قصه‌اند. بسیاری از آنها دلشان نمی‌آید در طول سال مرخصی بگیرند و همه مرخصی‌هایشان را برای سفر جهادی خرج می‌کنند. آدم‌هایی همراه ما به روستاهای محروم می‌آیند که برای خودشان بروبیایی دارند اما لباس کارگری تنشان می‌کنند و فارغ از مقام و موقعیت با دل پاک به مردم محروم روستاهای دورافتاده خدمت می‌کنند.

مهدی رفیعی؛جهادگر همدلی بین بچه ها تماشایی است در گروه‌های جهادی به روی همه اهالی شهرری باز است. من از ۱۰سالگی و اتفاقی عازم سفر جهادی شدم و از آن سال دیگر زندگی برایم رنگ و بوی دیگری گرفت. عزمم را جزم کردم تا همه را به این کار خیر دعوت کنم. از آن زمان تا امروز افراد زیادی را عضو گروه جهادی کرده‌ام. خدا به من توفیق داد که بتوانم یک قرارگاه جهادی با ۱۴گروه جهادی راه‌اندازی کنم. رویدادهای ناب معنوی در این سفرها می‌افتد. همدلی بین اعضای گروه به وجود می‌آید که تماشایی است. شما هم می‌توانید این تجربه ناب را از سر بگذرانید و عضو گروه جهادی شوید.

مهدی شیرکوند؛ جهادگر همه غیر ممکن ها ممکن می شود من ۴۵ سال است شرایط سخت سفرهای جهادی را تحمل می‌کردم اما برایم قابل تصور نبود که چطور یک پسر ۱۱ساله می‌تواند شب‌ها روی موکت بخوابد، ساعت‌ها کار کند و با یک غذای مختصر و سبک روزها را بگذراند اما همه غیر‌ممکن‌ها در سفرهای جهادی ممکن می‌شود و خاطرات به یاد ماندنی رقم می‌خورد. در این سفر بچه‌ها با سختی و بدون آنکه امکاناتی داشته باشند برای من جشن تولد گرفتند. از زنان روستا کمک گرفتند و در آشپزخانه مسجد کیک پختند. آن شب برای من خاطره انگیزترین شب زندگی‌ام بود.

انتهای پیام/

دیدگاه ها

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.